الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
512
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )
قائلين به جواز تقليد در اصول دين و ادلّهء آنان : فخر رازى نقل مىكند كه بسيارى از فقها معتقدند ، مىشود در اصول دين نيز تقليد كرد . « 1 » و آمدى نيز مىنويسد : « حشويه » و « تعليميّه » « 2 » معتقدند در اصول دين ، يعنى آنچه مربوط به اعتقاد به وجود خدا و اينكه چه صفاتى بر او رواست و چه صفاتى نارواست ، مىتوان تقليد كرد و حتّى برخى از اين علما ، مىگويند : تقليد در اين مسائل بر مكلّف واجب است و نظر و تفكّر و اجتهاد در اين گونه مسائل بر مكلّف حرام است ! « 3 » برخى از ادلّهء اين گروه چنين است : 1 . غزالى از قول كسانى كه معتقد به جواز تقليدند نقل مىكند كه به اين آيه استدلال كردهاند : « « ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا » ؛ در آيات خداوند ، جز كافران جدال نمىكنند » . « 4 » همچنين از جدال در بحث « قَدَر » نهى شده است . غزالى در پاسخ مىگويد : آنچه كه مورد نهى است جدال به باطل است ، همانگونه در ادامهء آيه خداوند فرمود : « « وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ » ؛ براى محو حق به مجادلهء باطل پرداختند » و گرنه جدال و بحث غير باطل را خداوند تأييد مىكند ، آنجا كه مىفرمايد : « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » « 5 » و امّا نهى از جدال در مسألهء « قَدَر » « 6 » يا براى اين است كه از طرق آيات و روايات معتبر مسألهء « قَدَر » روشن شده ، لذا ديگر اجازه نمىدهد كه در آن ترديد كنند . يا اينكه اين مسأله ، مربوط به ابتداى اسلام بود و براى آنكه مخالفان نگويند هنوز دينشان استقرار نيافته ( و نمىدانند به چه چيز بايد معتقد باشند ) . سپس مىافزايد : در برابر نظرات اين گروه ، آياتى مثل « لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » « 7 » و « وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » * « 8 » و « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ » « 9 » * وجود دارد كه نهى از تقليد در عقايد ( و امر به تحقيق ) مىكند . « 10 » در ارتباط با مسألهء « قَدَر » مىتوان گفت : با توجّه به دشوارى اين مسأله ، اجازهء ورود و غور ، به افرادى كه بدون داشتن استعداد لازم و ابزارهاى مناسب دانش و تحقيق وارد اين عرصه مىشوند ، داده نشده است و گرنه در روايات اسلامى خود آن بزرگواران مسائل قضا و قدر را براى جويندگانش توضيح مىدادند . « 11 » 3 . از جمله دليل معتقدان به جواز تقليد در اصول دين اين است كه : در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله گاه اعرابى
--> ( 1 ) . المحصول فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 467 . ( 2 ) . « تعليميّه » گروهى از « اسماعيليّه » و مانند آنها بودند كه دليل عقل را معتبر نمىدانستند و معتقد بودند كه فقط بايد با تعليم امام معصوم مسائل دين را فرا گرفت ( الانساب سمعانى ، ج 1 ، ص 468 ) ( 3 ) . الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 4 ، ص 446 . شوكانى به ظاهريون نسبت داده كه معتقد به جواز تقليد در اصول ديناند ( ارشاد الفحول ، ج 2 ، ص 331 ) . ( 4 ) . غافر ، آيهء 4 . ( 5 ) . نحل ، آيهء 125 . ( 6 ) . در روايت آمده است كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله ملاحظه كرد ، گروهى از صحابه در مسألهء « قَدَر » سخن مىگويند ، فرمود : « انما هلك من كان قبلكم لخوضهم فى هذا » . ( الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 4 ، ص 448 - 447 ) . ( 7 ) . اسراء ، آيهء 36 . ( 8 ) . بقره ، آيهء 169 . ( 9 ) . انبياء ، آيهء 24 . ( 10 ) . المستصفى ، ج 2 ، ص 389 . ( 11 ) . ر . ك : بحار الأنوار ، ج 5 ، ص 95 ؛ ج 16 ، ص 96 ، ح 20 و ص 111 ، ح 36 ؛ كنز العمّال ، ج 1 ، ص 107 به بعد .